حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
555
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
خدمات و وفادارى او و خاندانش حكومت هرات و جام و باخرز و پوشنگ و غور و خيسار و فيروزكوه و غرجستان و مرغاب و مرو الرود و فارياب را تا كنار سيحون و اسفزار و فراه و سيستان و كابل را تا كنار سند به او واگذاشت و ملك شمس الدّين از حدود 648 حكمران مستقلّ ممالكى به اين وسعت شد و در عهدى كه هولاگو براى قلع اسماعيليّه بايران آمد بشرحيكه سابقا گذشت ملك شمس الدّين از اولين كسانى بود كه براى اداى خدمت بحضور هولاگو شتافتند و او بدستور هولاگو ناصر الدين عبد الرحيم محتشم قهستان را باطاعت مغول درآورد و تا هولاگو حيات داشت همچنان در خدمتگزارى بمغول ميزيست . در عهد ايلخانى اباقا و هجوم براق خان بخراسان ملك شمس الدّين جانب براق را گرفت امّا چون براق مغلوب شد ملك شمس الدّين از ترس بقلعه خيسار پناه برد و تا 674 در آنجا متحصّن بود عاقبت بدستيارى خواجه شمس الدّين صاحبديوان بخشوده شد و بهمراهى خواجه هارون پسر صاحبديوان بتبريز بحضور ايلخان رفت امّا اباقا او را منظور نظر قرار نداد و ملك شمس الدّين در تبريز مقيم بود تا در 676 مسموم شد . جانشينان ملك شمس الدين كرت بقرار ذيلند : 1 - ملك ركن الدين بن شمس الدين ( 677 - 705 ) اباقا پس از فوت شمس الدّين پسرش ركن الدين را بحكومت هرات و ادارهء قلمرو آل كرت فرستاد و او را بلقب پدرش شمس الدين خواند و او را براى تميز از پدرش شمس الدّين كهين ميخوانند . اين شمس الدّين از بعد از فوت اباقا در قلعهء خيسار متحصّن شد و تا آخر عمر در آنجا ماند . 2 - ملك فخر الدين بن ركن الدين ( 705 - 706 ) ملك فخر الدّين چون در ايّام پدر از او تمكين نميكرد ملك ركن الدّين او را مقيّد كرده بود تا آنكه امير نوروز فرمانده سپاه مغول در خراسان باصرار ركن الدّين را بآزاد كردن پسر واداشت و امير نوروز از غازان حكومت هرات را در سال 695 براى فخر الدّين گرفت و دختر برادر خود را نيز بزوجيّت